3 ماه ....
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 1:48
رفتم توی کمدم که لباس عوض کنم یهو چشم افتاد به یه تیکه برگه که زده بودم به یه جا که فقط خودم بتونم ببینم. اون نامه رو در بدترین شرایط روحی نوشته بودم و ازت کمک خواسته بودم اون موقع که می نوشتم، 3 ماه از اتفاق فاصله داشتم الان از اون 3 ماه فقط 10 ساعتش مونده حال خوبی نیست
العفو...العفو
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:19
وقتی دور هم جمع شدیم... وقتی هم صدا شدیم... وقتی دلامون یک رنگ بود... هممون فقط یه خواسته داشتیم: الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب
دست منو بگیر
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:19
nhvl [h ld ckl onhdhd....o,nj ;l;l ;k nd'i kld ;al ps ld ;kl nhvl ld fvl ;l; ;k ssj kal onhdh.... ld ohl ;l;l ;kd lk ]vh hdk[vd anl? osjl onhdh....osjl hc ili ]d nsjl, f'dv jkihl knhv ,gl k;k fi phg o,nl lk klhidd idd kdsjlh nsjl, f'dv fhai???? phgl [ikli hc pi iv afl iv ]d f'l ;li
باد بوی نامهای کسان من میدهد
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:19
وقتی مامانم از خواب بلندم می کنه میگه پاشو نارگل نامه داده.... وقتی پدی میاد خونه با یه پاکت تو دستش و میگه ببین مریم برات نامه نوشته.... خنده میاد رو لبام تا يادم نرفته است بنويسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود.....
بریم که بزرگ شیم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:19
دیگه داریم میریم که بزرگ شیم. در خسته ترین حالت ممکن senior year را آغاز می کنیم ینی خدا خودش آخر عاقبت منو بخیر کنه:)))) باشد که رستگار شویم
گذر زمان....
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:19
چرخید و چرخید و چرخید و من بعد از یک سال دوباره برگشتم سر جای اول.... پارسال همین موقع همین جا ولی در نقشی متفاوت پارسال که اومده بودم مدرسه ثبت نام کنم و با بهت و حیرت به بچه هایی نگاه می کردم که از ی هفته قبل اومدن مدرسه و تند تند کار می کنن و همه چیز رو آماده می کنن برای روز اول مدرسه،هیچ وقت فک ...